چه فرقی

فرق بین نگاه به شرق در دولت احمدی نژاد و روحانی

فرق بین نگاه به شرق در دولت احمدی نژاد و روحانی

شرق و غرب دو مفهوم با بار معنایی خاص خود در روابط بین الملل یا بهتر بگوییم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است، این دو واژه لزوماً به معنای جغرافیایی خود نیستند و شامل کشورهای مختلفی از نقاط جغرافیایی گوناگون می شوند، به عنوان مثال آمریکا به همراه سایر کشورهای اردوگاه نظام سرمایه داری یعنی کشورهای اروپای غربی، کانادا، ژاپن و کره جنوبی در چارچوب غرب و از سوی دیگر روسیه و چین در درون طیف شرق تعریف می شوند. بااین حال در ادبیات سیاسی کشور ما و همچنین این متن زمانی که غرب را به کار می بریم منظورمان عموماً آمریکا و اروپای غربی و وقتی از شرق سخن به میان می آوریم منظورمان روسیه و چین است. اکنون در آستانه آغاز به کار دولت سیزدهم و باتوجه به دکترین سیاست خارجی دولت جدید که بر اساس متوازن سازی میان دو سوی طیف تعریف می شود، لازم است که جایگاه شرق و غرب برایمان تبین شود، ضمن اینکه نباید فراموش کرد توافق ۲۵ ساله ایران و چین و تلاش برای تبیین سند راهبردی روابط ایران و روسیه به نوعی حاکی از چرخش بیشتر کشور به سمت اردوگاه شرق دارد.

در این مقاله چه فرقی؟ موارد زیر را به سادگی می فهمیم:

  • شرق در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد از چه جایگاهی برخوردار است؟
  • شرق در سیاست خارجی دولت روحانی از چه جایگاهی برخوردار است؟
  • تفاوت نگاه به شرق در دولت احمدی نژاد و روحانی در چیست؟
  • چرا شاهد توجه کمتر به شرق در دولت روحانی بودیم؟

مقدمه:

جمهوری اسلامی ایران از زمان تأسیس خود همواره شعار “نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی” را سرلوحه کار خویش قرار داده است. این شعار در واقع نه به معنای عدم رابطه با این دو بلکه به معنای عدم وابستگی به هر یک از دو ابرقدرت جهانی که در آن مقطع شوروی و آمریکا بودند، بوده است. بعد از فروپاشی شوروی و باتوجه به تلاش آمریکا برای یک جانبه گرایی در عرصه روابط بین الملل و همچنان آغاز اعمال تحریم های سنگین هسته ای علیه ایران از سوی این کشور کم کم شرق به عنوان یک شریک راهبردی و مهم در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح شد، اگرچه نگاه به شرق نخستین بار در دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی دنبال شد، اما این مسئله به عنوان یک راهبرد جدی برای نخستین بار در دولت محمود احمدی نژاد رنگ و بوی جدی تری به خود گرفت.

کلمات کلیدی:

سیاست خارجی، چین، آمریکا، روابط بین الملل، غرب، شرق

نگاه به شرق در جمهوری اسلامی؛ اصلاً شرق یعنی کجا؟

نگاه به شرق از رویکردی راهبردی به مناطق فراسوی مرزهای شرقی، جنوب شرقی و شمال شرقی جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای تعمیق مناسبات همگرایانه با بازیگران حاضر در این مناطق است به گونه ای که در راستای تأمین منافع و ارتقاء ضریب امنیت ملی کشور توجه خاصی به مجرای همکاری و ائتلاف با آنان – چه از طریق تعامل دوجانبه و چه از طریق همکاری های جمعی در چارچوب نهادهای همگرایی منطقه ای نظیر «آ.سه . آن»،  «سارک»،«اکو»، «دی هشت» و «سازمان همکاری شانگهای» مبذول می گردد. مناطقی که مدنظر راهبرد نگاه به شرق هستند شامل شرق آسیا (با بازیگران مهمی همچون چین، ژاپن و کره جنوبی)، جنوب آسیا (با بازیگران مهمی همچون هند و پاکستان) و جنوب شرقی آسیا (با بازیگران مهمی همچون مالزی) به علاوه روسیه می باشند. کشورهای این مناطق در کنار هم مجموعه تمدن شرقی را تشکیل داده اند که به زعم برخی تحلیلگران در حال باز خیزی و انسجام یابی هستند. البته ژاپن و کره جنوبی همان طور که در مقدمه بحث اشاره کردم به دلیل ارتباط فکری و عملی تنگاتنگ با ایالات متحده آمریکا و انحلال کامل در فرهنگ غرب و سرمایه داری لیبرال، چندان در قالب تمدن شرقی نمی گنجند و تا حد زیادی از دایره اطلاق نگاه به شرق بیرون هستند.

با این حساب می توان خیمه راهبرد نگاه به شرق را بر روی سه ستون روسیه، چین و هند دانست. روسیه، چین و هند هرکدام مهره های بزرگی در سطوح منطقه ای و بین المللی هستند و طی سال های اخیر روند قدرت گیری و ارتقاء جایگاه را با سرعت چشم گیری پیموده اند. این کشورها از ظرفیت های فوق العاده بالایی جهت کمک به تأمین منافع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران برخوردارند. دراین بین مالزی نیز به عنوان یک کشور مسلمان مستقل و پیشرفته که با اجرای مدل های کارآمد توسعه به دستاوردهای عظیمی در زمینه توسعه اقتصادی نائل آمده است موردتوجه دولت احمدی نژاد قرار گرفت که می تواند الگوی مناسبی برای ایران درحال توسعه باشد.

 در مجموع، طرفداران سیاست نگاه به شرق معتقدند که جمهوری اسلامی ایران به واسطه تعلق به حوزه تمدنی مشرق زمین و داشتن اشتراکات فرهنگی، تاریخی و هویتی با ساکنان این حوزه، راحت تر می تواند با بازیگرانی نظیر چین، روسیه، هند، مالزی و دیگران ائتلاف و همگرایی برقرار سازد تا بازیگران غربی؛

 لذا باید رویکردی راهبردی و بلندمدت نسبت به جامعه بزرگ شرق اتخاذ نمود و با طراحی یک استراتژی مناسب در جهت بهره برداری بهینه از حداکثر ظرفیت های کشورهای شرقی گام برداشت و امنیت و منافع ملی خود را ارتقا داد. از دیدگاه برخی از تحلیلگران سیاست خارجی و حتی تصمیم سازان دستگاه دیپلماسی، آنچه را که مراد خود از شرق می دانند، به نوعی هویت شرقی در مقابل هویت غربی است. در این تحلیل آنچه که معنا و اندیشه غربی نداشته باشد و یا حتی به نوعی در تعارض و تناقض با کلیت غرب باشد، در حوزه شرق جای می گیرد و از قبل این تفسیر حتی کشورهایی که در شرق، شمال شرقی و جنوب شرقی کشورمان قرار ندارند در دایره نگاه به شرق قرار می گیرند.

بیشتر بخوانید
بررسی تفاوت جایگاه خاورمیانه، در سیاست خارجی جورج بوش، باراک اوباما، دونالد ترامپ و جو بایدن

جایگاه شرق در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد

فرق بین نگاه به شرق در دولت احمدی نژاد

از زمان روی کار آمدن دولت احمدی نژاد در سال ۸۴ بحث نگاه به شرق از جانب اصحاب سیاست بیشتر بیان گردیده است تا جایی که جمهوری اسلامی ایران راهبرد نگاه به شرق را به عنوان سرلوحه عمل سیاست خارجی خود برگزید و بنا داشت از اهرم همکاری و تعامل تنگاتنگ با کشورهای مشرق زمین در راستای تأمین منافع و امنیت ملی و نیز ارتقاء جایگاه بین المللی اش بهره جوید. از آن زمان تاکنون بحث نگاه به شرق در محافل تصمیم سازی، پژوهشی و دانشگاهی کشور پر رونق شده است و اندیشه ورزان فعال در عرصه سیاست خارجی هر یک به فراخور حال و از زوایای گوناگون پیرامون آن اظهار نظر نموده و بازخوردهای متفاوتی را ارائه کرده اند. دیدگاه اول، که بر عرصه تصمیم سازی کشور در دولت احمدی نژاد سایه افکنده بود، حوزه شرق را حوزه جغرافیایی- ایدئولوژیک و تا حدودی مقابل مجموعه غرب تعریف می کرد. در این دیدگاه سیاست خارجی کشور در خصوص کشورهای آمریکای لاتین نیز در دایره شرق می گنجد که دیدگاهی ارزش محور و ایدئولوژی خواه در تقابل با نظم و هنجارهای کنونی غربی نظام بین الملل اروپا و آمریکا می باشد. در کنار این موضوع در همین دیدگاه بحث جغرافیایی نگاه به شرق و کشورهای آسیای شرقی مطرح هستند که به خصوص در پیمان همکاری شانگهای متجلی می باشند که می توان به مهم ترین این کشورها، روسیه، هند، چین و پاکستان اشاره نمود. دیدگاه دوم، دیدگاهی کاملاً ایدئولوژیک گرا به معنای شرق در برابر غرب است که یادآور دوران دو قطبی نبرد شرق علیه غرب می باشد که این بار از زاویه نگاه اسلامگرای جمهوری اسلامی قابل توجیه می باشد.

به طورکلی از سال ۸۴ نگاه دستگاه سیاست خارجی به شرق جدی تر و راهبردی تر گشت و عزم و اشتیاق مسئولین برای همگرایی و ائتلاف با بازیگران شرقی فزونی یافت. البته همان طور که پیش تر هم عنوان کردیم، توفیقات چشمگیر شرق در عرصه توسعه اقتصادی طی دهه های اخیر از یک سو و نیز سرخوردگی ایران از غرب به ویژه در جریان بحران پرونده هسته ای از سوی دیگر بر آتش این اشتیاق دامن زد. نشانه های دال بر انتخاب گزینه تعامل با شرق توسط دولت نهم را به خوبی می شد در آینه گفتار و عملکرد مقامات جمهوری اسلامی رؤیت نمود. برای مثال آقای رئیس جمهور در پانزدهمین اجلاس شورای وزیران اکو تأکید کرد: جمهوری اسلامی ایران ضمن تقدم نگاه منطقه ای در روابط بین الملل و اعتقاد به ضرورت متوازن ساختن روابط خارجی خود که مستلزم تقویت نگاه به شرق خواهد بود، در زمینه همکاری های اقتصادی گسترده و مفید و استقرار صلح و امنیت منطقه ای آمادگی همکاری صمیمانه را با سایر کشورهای منطقه دارد. به گفته احمدی نژاد ایران عنایت خاصی به تعمیق روابط با سه بازیگر توانمند منطقه یعنی چین، روسیه و هند و استفاده از ظرفیت های آنان برای تأمین منافع و امنیت ملی کشور داشت. همچنین یکی از ابزارهای مؤثر در این زمینه را سازمان همکاری شانگهای می داند. سازمانی که چین و روسیه دو ستون اساسی آن به شمار می آیند و جمهوری اسلامی ایران و هند نیز به طور مشترک در سال ۲۰۰۵ به عضویت ناظر آن درآمده اند.

توصیف جایگاه شرق در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد در یک جمله

در دوره احمدی نژاد نگاه به شرق از اهمیت دو چندانی برخوردار شد چرا که باتوجه به بد عهدی های غرب و تحریم های آمریکا این گونه احساس می گردید که شرق به عنوان یک نیروی متوازن کننده در برابر غرب می تواند به ایران یاری برساند.

جایگاه شرق در سیاست خارجی دولت روحانی؛

چرخش به غرب هم زمان با ادامه توجه به شرق

فرق بین نگاه به شرق در دولت روحانی

اگرچه در فضای سیاسی کشور دولت روحانی به دلیل مذاکرات طولانی با غرب به عنوان دولتی غرب گرا شناخته می شود، اما در همین دوره نیز نگاه به شرق همچنان از اهمیت استراتژیک خود برخوردار است، نباید فراموش کرد که در همین دوره است که توافق ۲۵ ساله ایران و چین به امضا می رسد و تلاش هایی هم برای تدوین سند راهبردی میان ایران و روسیه صورت می گیرد. در دوره روحانی به دلیل شرایط امنیتی ویژه منطقه ما شاهد بیشترین همکاری های امنیتی میان تهران و مسکو و حتی برگزاری مانورهای نظامی بی سابقه بین ایران، روسیه و چین هستیم. بااین وجود نمی توان منکر شد که در دولت روحانی به خصوص ۴ سال اول وی نگاه به غرب اهمیت ویژه  و ارجحیت نسبت به شرق داشت؛ چرا که دستگاه سیاست خارجی ما و تدوین کنندگان دکترین سیاست خارجی ما در این دوره حس کرده بودند بدون حل وفصل چالش ها با غرب به ویژه چالش هسته ای همکاری با شرق نیز میسر نخواهد بود، نباید فراموش کرد که در دولت احمدی نژاد روسیه و چین نیز چند بار در شورای امنیت سازمان ملل همسو با غرب علیه ایران رأی دادند.

بیشتر بخوانید
فرق بین رویکرد باراک اوباما و دونالد ترامپ نسبت به جمهوری اسلامی ایران

چرا دولت روحانی به سمت غرب پیچید؟

دولت یازدهم به ریاست حسن روحانی در شرایطی کار خود را آغاز کرد که درست مثل امروز از دو حوزه اقتصاد و سیاست خارجی به عنوان مهم ترین حوزه های چالشی کشور و به تبع آن، اساسی ترین اولویت های دولت جدید یاد می شد. در این میان، باتوجه به درهم تنیدگی بسیار شدید دو حوزه مذکور و ریشه گرفتن بخش مهمی از مشکلات اقتصادی داخلی از شرایط بین المللی، بحث درباره رویکرد و جهت گیری سیاست خارجی دولت، به یکی از مهم ترین مباحث روز تبدیل شد. در این میان، به نظر می رسید سیاست «نگاه به شرق» که طی هشت سال احمدی نژاد به عنوان یکی از مؤلفه های کلیدی سیاست خارجی از آن یاد می شد، در دولت جدید دستخوش تحول شد، اما برای درک بهتر و فراهم کردن زمینه برای ارزیابی دقیق تر میزان تغییروتحول این رویکرد در سیاست خارجی، اشاره ای مختصر به مفهوم این سیاست و شرایط و زمینه های بین المللی اتخاذ آن ضروری می نماید.

هرچند وجود مؤلفه های شرق گرایانه و تلاش برای توسعه روابط با کشورهای آسیایی، امری بی سابقه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نبوده و در دوره های پیش از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد نیز با شدت و ضعف به چشم می خورد، اما این برداشت خاص دولت پیشین از سیاست مذکور و نحوه اجرای آن بود که نگاه به شرق را به عنوان مفهومی خاص با ویژگی های مختص به خود وارد عرصه سیاست خارجی کشور کرد.

در واقع، آنچه به عنوان تعبیر و تفسیر دولت نهم و دهم از سیاست نگاه به شرق برداشت شده و در عمل نمود پیدا کرد، نه تلاش برای توسعه روابط با قدرت های نوظهور آسیایی به منظور گشودن راهی نو پیش پای اقتصاد، صنعت و دیگر حوزه های نیازمند توسعه در ایران، بلکه جهت گیری روابط به سمت کشورهایی بود که در جنبه های کلان سیاست خارجی خود، با غرب و به ویژه آمریکا زاویه داشته و به انحای گوناگون، نشانه های ضد هژمونی طلبانه یا به تعبیری ضد امپریالیستی از خود بروز داده و یا دستکم، به تعبیر دولتمردان وقت، پتانسیل هایی را در این زمینه برای ایران فراهم می نمودند.

به این ترتیب، مفهوم شرق، از جنبه جغرافیایی تنها به چین، هند و روسیه محدود شده و در عوض، شماری از کشورهای کوچک و بزرگ آمریکای لاتین، عموماً با رویکردی چپ گرا و ضد آمریکایی، به عنوان دوستان جدید ایران موردتوجه قرار گرفتند.

 براین اساس، می توان گفت شرق در قاموس دولتمردان پیشین از مفهوم متداول ژئوپلیتیکی خارج شده و ماهیتی صرفاً سیاسی یافت. به عبارت دیگر، سیاست نگاه به شرق ضمن ازدست دادن وجهه ایجابی و تقویت جنبه سلبی، به سیاست تقابل همه جانبه با غرب تبدیل شد.

البته شرایط بین المللی و یا به عبارت بهتر، درک سیاسیون وقت از شرایط بین المللی نیز در اتخاذ این جهت گیری بی تأثیر نبود. نگاه به شرق در شرایطی به عنوان محور سیاست خارجی ایران تعریف شد که مذاکرات هسته ای ایران با سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) به نتیجه نرسیده و ایالات متحده نیز به سیاست فشار خود پایبند بود. در این شرایط، جمع بندی دستگاه دیپلماسی کشور آن بود که می توان با واردکردن قدرت هایی چون چین و روسیه، توازن را در ترکیب مذاکراتی طرف مقابل ایجاد کرده و از آن، در جهت مطلوب بهره برداری کرد.

بااین حال، گذر زمان نشان داد که هر دو برداشت مذکور که اساس تقویت گرایش شرق گرایانه را تشکیل می داد، بیش از هر چیز حاصل نوعی اشتباه محاسباتی بوده است. چین و روسیه به جای آنکه به عنوان وزنه ای در مقابل غرب در پرونده هسته ای عمل کنند، از کارت ایران و نزدیکی با ایران، جهت چانه زنی با غرب و تأمین حداکثری منافع خود بهره برده و به وقت خود، با قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران نیز همراه شدند. عضویت ایران در سازمان شانگهای نیز بیش از همه به سبب مخالفت همین دو قدرت ناکام ماند تا دو هدف پیشینی سیاست نگاه به شرق، تأمین نشده باقی بماند.

البته ماجرا به اینجا ختم نشد؛ زیرا تشدید فشارها بر ایران در قالب تحریم های بین المللی، عملاً ایران را به موضعی سوق داد که خواه ناخواه، کشورهای شرقی را به عنوان تنها شریک باقیمانده ببیند و همین امر، ضمن محدودکردن فضای مانور ایران، قدرت چانه زنی کشور را نیز کاهش داد. شاید مهم ترین مصداق این امر، در بحث صادرات انرژی نمود پیدا کرد که پس از تشدید تحریم های یک جانبه غرب، صرفاً راهی بازارهای شرقی شده و شرکای شرقی نیز در تحمیل شرایط مطلوب خود به ایران از هیچ اقدامی دریغ نورزیده اند. به این ترتیب بود که سیاست نگاه به شرق عملاً به ضد خود تبدیل شده و نتیجه منفی به بار آورد.

بیشتر بخوانید
فرق میان رویکرد سیاست خارجی روحانی و احمدی‌نژاد

آنچه به عنوان محوری ترین اشتباه محاسباتی، زمینه ناکامی این سیاست را رقم زد، عدم توجه به این نکته بود که قدرت هایی چون چین، روسیه و هند، منافع بلندمدت راهبردی خود را فدای تقابل مستقیم با غرب نمی کنند و اصولاً در جهان وابستگی متقابل پیچیده، فضا برای چنین تقابل مستقیم و همه جانبه ای در عرصه بین المللی فراهم نیست. کشورهای هدف دیگر در این سیاست، یعنی کشورهای آمریکای لاتین نیز اصولاً از چنان وزنی برخوردار نبودند که بتوانند پتانسیل امیدبخشی را پیشروی ایران قرار دهند. به هرحال، باتوجه به مجموعه این نقاط ضعف بنیادین، به نظر می رسد دولت جدید به بازنگری اساسی در سیاست نگاه به شرق اقدام خواهد کرد. این گمانه بیش از هر چیز از آنجا تقویت می شود که کارگزاران ارشد دولت یازدهم، خود پیش ازاین انتقاداتی جدی را متوجه سیاست مذکور کرده و از سوی دیگر، با شعارهایی در عرصه سیاست خارجی به میدان آمده اند که طبعاً با ادامه این سیاست دستکم به شکل موجود ناهمخوان است.

روحانی، خود پیش از انتخاب خویش در دوره اول در مصاحبه ای سیاست نگاه به شرق را ناموفق دانسته و گفته بود استفاده از کارت ایران در بازی با غرب و مخصوصاً آمریکا برای روسیه همیشه سودآور بوده است. علاوه بر این، وی بارها و به مناسبت های مختلف از ضرورت توسعه روابط با همه کشورهای جهان، بر مبنای احترام متقابل و منافع ملی سخن گفته است.

اصولاً باید گفت خود مفهوم اعتدال که به عنوان کانون گفتمانی سیاست دولت جدید مطرح شده، در دل خود به صورت ناگزیر، تغییر در عرصه سیاست خارجی را به دنبال داشت. اگر مفهوم اعتدال را به معنای پیگیری حد میانه و عدم افراط وتفریط، باهدف نهایی تأمین حداکثری منافع ملی معنا کنیم، تجلی آن در عرصه سیاست خارجی به شکل ایجاد موازنه در روابط با شرق و غرب و استفاده از این روابط متوازن در راستای منافع ملی خواهد بود. در دیدی کلان تر، شاید بتوان این مفهوم را تجلی شعار کلیدی نه شرقی، نه غربی نیز دانست که ضمن جلوگیری از وابسته شدن کشور به حوزه ای خاص در عرصه بین الملل، با هر دو طرف روابطی منطقی و عقلایی را برقرار خواهد کرد.

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه دولت روحانی نیز در متن برنامه های خود، در تعریف اعتدال می نویسد: اعتدال به معنای ایجاد توازن میان آرمان و واقعیت در مسیر جهت دادن واقعیات به سمت آرمان هاست. گفتمان اعتدال در سیاست خارجی دولت تدبیر و امید حرکت واقع بینانه، خودباورانه، متوازن و هوشمندانه از تقابل به گفتگو، تعامل سازنده و تفاهم به منظور ارتقای جایگاه، منزلت، امنیت و توسعه کشور می باشد.

وی در بخشی دیگر از همین برنامه، از ضرورت ارتقا و مدیریت روابط با روسیه، چین و هند، در جهت منافع ملی سخن به میان می آورد. شاید بتوان گفت مدیریت این روابط و جهت دهی آن ها به سمت منافع ملی، مهم ترین حلقه مفقوده سیاست خارجی هشت سال گذشته بوده است. طبعاً بازنگری در سیاست نگاه به شرق، نه به معنای قطع روابط با شرق، بلکه به معنای متوازن کردن آن در مقابل روابط با دیگر حوزه ها خواهد بود.

با عنایت به جمیع این موارد، انتظار می رفت دولت روحانی اقدام به تغییر جهتی محسوس و بنیادین در سیاست خارجی کشور کند و نسبت به بازتعریف حوزه های منافع ملی و ابزارهای حصول این منافع اقدام نماید. هرچند، موفقیت نهایی این سیاست، در گرو مجموعه ای از عوامل داخلی و بین المللی بود و در نهایت هم به دلیل بدعهدی طرف های غربی به نوعی با شکست مواجه شد تا جایی که ما در دوره دوم دولت روحانی بار دیگر شاهد توجه بیشتر به سمت شرق بودیم.

جایگاه شرق در سیاست خارجی حسن روحانی در یک جمله

شرق در سیاست خارجی دولت روحانی نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود، اما کشور در این برهه از زمان برخلاف دوره احمدی نژاد سعی داشت به شرق نه فقط به منزله نیرویی برای مقابله با غرب بلکه به معنای قدرتی برای تأمین منافع ملی ببیند، از همین رو تلاش شد تا برای عدم وابستگی بیش از اندازه به شرق تنش ها با غرب نیز حل وفصل شود.

نتیجه  گیری:

نگاه به شرق همواره در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به ویژه پس از فروپاشی شوروی از اهمیت به سزایی برخوردار بوده است، به طوری که در مقاطعی مثل دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به شرق در قامت یک متحد قابل اتکا نگریسته می شده است، در مقابل در مقاطع دیگر مثل دوران حسن روحانی به دلیل مقتضیات بین المللی و همچنین همراهی شرق با غرب در موضوع هسته ای از اهمیت نگاه به شرق کاسته شده و بر اهمیت تنش زدایی با غرب حتی برای داشتن رابطه بهتر با شرق تاکید شده است. در مجموع شرق همیشه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حائز اهمیت بوده است اما در برهه های مختلف به دلیل شرایط حاکم بر کشور از میزان اهمیت آن کاسته یا بر آن افزوده شده است.

فرق بین نگاه به شرق در دولت احمدی نژاد و روحانی در یک نگاه

فرق بین نگاه به شرق در دولت احمدی نژاد و روحانی  در یک نگاه

منابع و مأخذ:

  • راهبرد نگاه به شرق در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: دیدگاه ها، زمینه ها و فرصت ها نوشته دکتر علی آدمی

اشتراک گذاری در print
پرینت
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در twitter
توئیتر
اشتراک گذاری در linkedin
لینکدین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.